احمد احمدى بيرجندى

36

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )

سيّد نعمة اللّه ولى ( 730 - 834 ه ) سيد نعمة اللّه معروف به « شاه نعمة اللّه ولى » شاعر عارف قرن هشتم و نهم هجرى در نيمهء اوّل قرن هشتم در شهر حلب متولّد شد . بيشتر ايام عمرش در سمرقند و هرات و يزد و ماهان كرمان گذشت . سرانجام شاه نعمة اللّه در ماهان كرمان بدرود حيات گفت . مقبره‌اش در همان جاست . وى سرسلسلهء صوفيان نعمة اللهى است . ديوان اشعارش چاپ شده و مشتمل بر مضامين عارفانه و صوفيانه است . « * » در منقبت مولى على عليه السلام تا ز نور روى او گشته منوّر آفتاب * نور چشم عالم است و خوب و درخور آفتاب وصف او گويد به جان ، شاهِ فلك در نيمروز * مدح او خواند روان در ملك خاور آفتاب تا برآرد از ديار دشمنان او دمار * مىكشد هر صبحدم مردانه خنجر آفتاب صورتش ماه است و معنى آفتاب و چشمِ ما * شب جمال ماه بيند روز درخور آفتاب پادشاه هفت اقليم است و سلطان دو كَوْن * تا شده از جان غلام او چو قنبر آفتاب هر كه از سرّ على نور ولايت ديد ، گفت : * ديگران چون سايه‌اند و نور حيدر آفتاب آفتاب از جسم و جانِ پاك او تا نور يافت * پادشاهى مىكند در بحر و در بر آفتاب گر نبودى نور معناى ولايت را ظهور * كى نمودى در نظر ما را مصوّر آفتاب يوسف گل پيرهن برقع گشود و رو نمود * چشم مردم نور ديد و شد منوّر آفتاب تا نهاده روى خود بر خاك پاى دُلدلش * يافته شاهى عالم تاج بر سر آفتاب مىزند خورشيد تيغ قهر بر اغيار او * مىفشاند بر سر ياران او زر آفتاب راى او خورشيد تابان خصم او خاشاك ره * كى شود از مشت خاشاكى مكدّر آفتاب ؟

--> ( * ) ديوان كامل شاه نعمت اللّه ولى ، به اهتمام محمد عباسى ، از انتشارات كتابفروشى فخر رازى ، تهران 1360 ش . )